♥ حالم خوب نیست... ♥
آخرشب که میشه
خسته ، میری بی سر و صدا روی تخت دراز بکشی…
دلت شکسته از دست کارای خودت…
دلت واسه یکی خیلی تنگه…
شایدم… واسه خودت…
دلت می خواد یکی باشه که به حرفات گوش کنه…
نمی خواد چیزی هم بگه… فقط گوش بده…
گوشیت رو بر می داری…
چک می کنی که ببینی کسی رو داری که بهش پیام بدی یا نه؟!…
می رسی به اسمش…
هه!… یه خنده تلخ… یه آه آروم…
بغضتو توی گلوت حبس می کنی و میگی بی خیال…
اون اینطوری شادتره…
بی خیال…
هیچکس هم از اون شب باخبر نمیشه…
که چی بهت گذشته…
صبح میشه… و باز می خندی…
همه میگن : خوش به حالش!… چه زندگی شادی داره…
هه!… امروزم تموم شد…
امشب تکرار دیشب…
شب بعد تکرارِ…
نظــــــر یادتـــــــ نـــــــــره هـــــا
نظرات شما عزیزان: